کوهستان
-
تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
پسری همراه پدرش به کوهستان رفت پدرش جلوتر می رفت پسر فریاد زد بابا صبر کن من جا ماندم ازکوهستان هم همان صدا آمد پسرروبه پدرش کرد وگفت:پدرچرا صدای من برمی گردد پدرگفت:این همان عکس العمل کارهای توست وقتی به کسی خوبی کنی خوبی می بینی وقتی بدی کنی بدی.پسربالا وپایین پرید وگفت:دوستت دارم شنید دوستت دارم.
رقیب
-
تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
زمانی عزیز بودم آنقدرعزیز بودم که حدواندازه نداشت همه به دنبالم بودند ومن ازخوشحالی داشتم بال درمی آوردم اما روزهای خوشی ام کم کم به پایان رسید رقیبم آمد او دایره ای شکل بود وخیلی نازک ازخشم نمی دانستم چه باید بکنم اوجای مرا گرفت کم کم مرا کنارگذاشتند من یک نوارکاست بودم.
زندانی
-
تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
یک روز با عجله ازخواب بیدارشد وهمه وسایلش را جمع کرد وکیفش را برداشت تابه مدرسه برود بعد ازرفتن او مادرش متوجه شد او کتاب فارسی را با خودنبرده است لباس پوشید وبه طرف مدرسه رفت دختر را دید که پشت میله ها ایستاده ومی گوید:من زندانی شده ام ونمی توانم بیرون بیایم دخترک هیچ تصوری اززندان نداشت.
بی تو هرگز
-
تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
زندگی ام را بی تو سپری می کنم حضور جسمانی نداری اما همیشه درقلب من مانند دریایی مواج جاری هستی آهنگ کلامت مرا به اوج می رساند هیچ شعری بدون تو معنا نمی یابد درشعرهایم قافیه به قافیه وردیف به ردیف تو را می جویم می دانم برگها سخن می گویند وباد آنها را واداربه سخنگویی می کند.همیشه تصورمی کنم توهم مانند...
بینایی
-
تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
بینایی اش حرف نداشت حتی وقتی همکارش ازته اتاق چیزی را نشان می داد اومی توانست بخواند کارمند نمونه ای بود یکروز برای سنجش بینایی به محل کارشان آمدند او که همیشه اضطراب داشت تمامی علامتها را اشتباه گفت ودکترعینکی با شماره ای بالا برایش تجویز کرد ازآن به بعد دیگر نوشته های خودرا هم نمی دید.
باغبان
-
تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
باغبان شروع کرد به بیل زدن به او نزدیک می شد استرس زیادی داشت.وقتی باغبان به اونزدیک شد حال بدی پیداکرد حالت تهوع شدیدی داشت باغبان بیل می زد وبه او نزدیکترمی شد کمرش دردشدیدی گرفت فریادزداما کسی صدایش را نمی شنید آه بلندی کشید وبیهوش شد وقتی به هوش آمد باغبان رفته بود واوکمرش شکسته بود احساس ضعف می...
درقلبم بمان
-
تاریخ: 1391/2/8 ساعت: 12:20
تودرجای جای قلب من پرتوافشانی می کنی ونمودی عارفانه داری.دلم می خواهددائم درکوچه ای که متعلق به توست راهپیمایی کنم.کوچه پرازیادتوست عطرت همه جا را آکنده ازعشق کرده ووقتی می نگریم درمی یابیم که کوچه هم به نام توستوقتی دراین کوچه قدم می زنم احساس می کنم دربهشتم کوچه های زیادی وجوددارد که حسی عارفانه د...
چندش ترین حرکت سال / عکس
-
تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 20:46
جزایر سه گانه ایرانی
-
تاریخ: 1391/2/7 ساعت: 18:57